تبلیغات
انجمن علمی دانشجویی الهیات دانشگاه امام صادق علیه السلام - معنا، امکان و راهکارهای تحقق علم دینی

معنا، امکان و راهکارهای تحقق علم دینی

تاریخ:شنبه 24 فروردین 1392-02:50 ب.ظ

مطلبی که آمده خلاصه ای از کتاب  جناب آقای سوزنچی می باشد: 

به نظر می‌رسد برای درك صحیح معنی «علم دینی» و بررسی اینكه این اصطلاح به چه معنی ممكن و یا ضروری است و در چه صورت اساساً ناممكن و یا نامطلوب است، ابتدا باید بحثی در باب ماهیت علم داشت و موضع خود را در این زمینه منقح نمود، سپس مفهوم «دینی» بودن را مورد مداقّه قرار دادو شرایط احراز این عنوان در خصوص یك علم را معلوم کرد و سپس دیدگاه‌های موجود در باب علم دینی را مورد بررسی قرار داد و آنگاه به قضاوت در این باب پرداخت؛ لذا مباحث پژوهش حاضر در چهار بخش ارائه شده است:

بخش اول: ماهیت علم

در این بخش به ماهیت علم به عنوان رکن مهمی در مفهوم علم دینی پرداخته شد. اگرچه بحث علم دینی غالباً به عنوان «رشته علمی» محل بحث است، اما بسیاری از بحثها به مفهوم «علم به عنوان یک گزاره» برمی‌گردد؛ لذا بحث در دو فصل مطرح گردید: علم به منزله گزاره و علم به منزله یک نظام معرفتی و رشته علمی.

بحث علم به منزله یک گزاره معرفتی در دومقام ارائه شد: مقام اثبات و مقام ثبوت. در مقام اثبات، به وجود علم در بستر تاریخی نظر داشتیم و در مقام ثبوت به ماهیت و حقیقت علم فی حد ذاته. در مقام اثبات به دو نگاه به علم، یکی در فرهنگ اسلامی و دیگری در فرهنگ جدید غربی اشاره شد تا هم تفاوت این دو اصطلاح در این دو فرهنگ معلوم گردد و هم ریشه‌های تجربی دانستن مفهوم علم و تفکیک علم براساس روش، که ریشه بسیاری ازمعضلات علم جدید است، مشخص شود.

در بحث از علم در مقام ثبوت نیز چند مسأله مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا معلوم شد تفکیک روشی در باب ماهیت علم، که مرز علم و غیرعلم را روش تجربی بدانیم، قابل دفاع نیست و مبتنی بر پیش‌فرضهای قابل مناقشه‌ای در فلسفه جدید غرب می‌باشد. سپس تبیین ماهیت علم به عنوان کشف واقع محل بحث قرار گرفت و در این بحث، اولاً نشان دادیم کشف واقع امری ممکن و محقق است و ثانیاً دیدگاه‌هایی که علم را امری غیراز کشف واقع معرفی می‌کند (اعم از دیدگاه‌های پراگماتیستی و ابزارانگارانه و...) همگی به نوعی نسبیت شناخت منجر می‌شود و نسبیت شناخت (چه نسبیت در فهم باشد یا نسبیت در حقیقت) مردود است و ثالثاً بین ذاتی و عرضی علم تفکیک کردیم و نشان دادیم که بسیاری از دیدگاه‌های مذکور، در واقع به بیان عَرَضیات علم پرداخته‌اند، و در آخر بحث مختصری پیرامون متدولوژی کشف واقع ارائه کردیم و توضیح دادیم که مهمترین متدولوژی کشف واقع، همان «علم منطق» است و تاکید افراطی بر روش تجربی چگونه در پیدایش متدولوژی‌های جدید نقش داشته و چگونه باید با جدی گرفتن علم منطق به بازنگری در متدولوژی‌های امروزی پرداخت.

در ادامه و به عنوان تکمله‌ای بر بحثهای قبل، مساله ایجاد و شکل‌گیری علم در ضمیر عالم مورد توجه قرار گرفت و بیان گردید اخلاقیات و تهذیب نفس تا چه میزان در دریافت علم حقیقی موثر است و پلیدی‌ها و گناهان چگونه زمینه را برای تکوین و پذیرش فرضیه‌های کاذب در وجود آدمی شکل می‌دهد.

در فصل دوم علم به عنوان یک نظام معرفتی موضوع بحث و مشخصاً به دو مسأله اشاره شد: اولاً اینکه در علم به عنوان رشته علمی هم نمی‌توان معیار علم را روش معرفی کرد و معیار وحدت‌بخش علم، موضوع (و در علمی که وحدتش اعتباری است، غایت) است؛ و لذا مهمترین عامل انکار منکران علم دینی ناشی از یک پیش‌فرض قابل مناقشه، و آن تعصب بر طبقه‌بندی علوم بر اساس روش است و ثانیاً‌ در بحث از تفاوت علوم طبیعی با علوم انسانی، مهمترین تفاوت این دو دسته از علوم به خاطر ورود اعتباریات و حضور جدی ارزشها در فضای علوم انسانی می‌باشد؛ اما اگر از طرفی تبیین صحیحی از ماهیت علم ارائه شود و «تجربی»‌بودن وصف اصلی علم قلمداد نشود و جایگاه روشهای عقلی و... در ماهیت و ساختار علم جدی گرفته شود، و از طرف دیگر تبیین وجودشناختی از ارزشها ارائه گردد و ریشه مباحث حکمت عملی در واقعیات مربوط به آدمی نشان داده شود و زمینه برای بحثهای معرفتی در باب ارزشها مهیا گردد، معلوم می‌شود که ماهیت علوم انسانی به لحاظ علم بودن تفاوتی با ماهیت علوم طبیعی نمی‌کند، هرچند به دلیل حضور جدی مباحث مربوط به حکمت عملی در متون دینی،‌ که عمدتا ناظر به علوم انسانی است، ربط و نسبت متون دینی با علوم انسانی وثیق تر خواهد بود. خلاصه اینکه این تفاوت اگر چه اهمیت مباحث دینی در علوم انسانی را بیشتر می‌کند، اما لزوماً به آن منحصر نمی‌کند.

 

بخش دوم: ماهیت دین

موضوع بحث در این بخش، مفهوم و ملاک «دینی» بودنِ علم بود بدین معنا که اگر بخواهیم «علم دینی» داشته باشیم، مقصود ما از «دینی» در این تعبیر چیست. در ابتدا توضیح دادیم که اولا مراد ما از دین در این تعبیر، دین حقی است که بر اساس استدلال عقلی پذیرفته شده- و مشخصاً: اسلام- است و ثانیا و بر همین اساس، رویکرد مورد قبول این نوشتار رویکرد عقلی به دین است. بر این اساس، بحث درباره دو مطلب ادامه یافت. یکی امکان معرفت دینی صحیح بود و دوم قلمروی هر یک از عقل و نقل، تا نقش هر یک در شکل‌گیری علم دینی معلوم شود.

در فصل اول، امکان قرائت‌های مختلف و در عرض هم از دین را رد کردیم و ریشه داشتن این نظریه در نسبیت‌گرایی معرفت‌شناختی را نشان دادیم و در فصل دوم به بیان رابطه عقل و نقل و نوع تعامل بین این دو پرداختیم و نشان دادیم حل این مسأله که به نوبه خود به حل مسائل معروفی نظیر انتظارات بشر از دین، قلمروی دین و کارکرد دین و به تبع آن، تعیین حیطه قلمرو‌های عقل و نقل در قبال یکدیگر منجر می‌شود، متوقف بر بازخوانی مسأله نبوت و فلسفه پذیرش وحی است.

سپس با بازخوانی ادله نبوت، جایگاه عقل و اهمیت آن را هم برای پذیرش وحی و هم پس از پذیرش وحی نشان دادیم و رابطه عقل و نقل در سه دسته از مسائل نظری، عملی و احساسی‌ای که در آموزه‌‌های دین یافت می‌شود توضیح دادیم. بدین ترتیب که در مسائل نظری، مطالبی که از طریق وحی آمده، برای این است که افق‌های جدیدی پیش روی عقل باز کند و عقل به حقایق عمیق‌تری از عالم پی ببرد و عقل هم تا مطلبی را نفهمد نمی‌تواند بپذیرد. در حوزه مسائل عملی، نشان دادیم که آموزه‌‌های نقل، حریم تجربه‌‌های مجاز عقل برای شناسایی مسائل عملی زندگی را ترسیم می‌کند و عقل علاوه بر این که، با حفظ حریم این محدوده، می‌تواند با روش آزمون و خطا به بررسی مسائل و کشف راهکارهای جدید بپردازد، با تامل در همان آموزه‌‌های نقلی نیز می‌تواند به نظام سازی معرفتی اقدام نماید و از حیث فهم، هیچ جا مسیر عقل بسته نیست مگر این که خود از تلاش خسته شود. در حوزه مسائل احساسی نیز توضیح دادیم که مخاطب اصلی این‌ها احساسات آدمی است نه عقل او، هر چند که لوازم نظری و عملیِ این‌ها نیز باید با مبادی عقلی سازگار باشند.

 

بخش سوم: دیدگاه‌ها در زمینه علم دینی

در این بخش دیدگاههایی که به نوعی دغدغه تلائم بین دستاوردهای علوم جدید و آموزه های دینی را داشتند، در سه دسته مورد بررسی قرار گرفتند: دیدگاههایی که اصالت را به آموزه های نقلی می‌دادند وسعی در تحویل یا اندراج دستاوردهای تجربی در ذیل آموزه های نقلی داشتند؛ دیدگاههایی که اصالت را به روش تجربی و دستاوردهای تجربی بشری می‌دادند و سعی در ارائه معنایی از علم دینی با تاکید بر روش تجربی داشتند؛ و دیدگاههایی که سعی در نوعی جمع بین هر دو با توجه به تبیین جایگاه هر یک در منظومه معرفتی انسان می‌نمودند و سخن از ضرورت تلازم وبرقراری هماهنگی بین تمامی راههای کسب معرفت می‌کردند.

در این مباحث معلوم شد که اگرچه رایج ترین تلقی‌ای که در جامعه ما از «علم دینی » وجود دارد (خصوصاً درمیان مخالفین ومنتقدان علم دینی)، این است که  مسلمانان باید با مراجعه به متون معتبر دینی (کتاب و سنت) از نو به تولید علم همت گمارند، اما این تلقی در میان مدافعان اصلی «علم دینی» طرفدار مهمی ندارد و کوشش شد با انطباق این سخن بر دیدگاه یکی از کسانی که چنین مبنایی در سخنانش یافت می‌شد، تقریری از این دیدگاه ارائه شود و مورد نقد و بررسی قرار گیرد و ضعف چنین تلقی‌ای هم در مبانی علم‌شناسی و هم در مبانی دین‌شناسی آشکار گردد.

اما نه  استخراج علم از متون دینی، بلکه «اصالت دادن به معارف نقلی» را با تقریر پیچیده‌تری در میان پیروان «فرهنگستان علوم اسلامی» می‌توان مشاهده کرد که چنین دیدگاهی در میان برخی از سخنرانان کشور نیزگاه نمود پیدا می‌کند؛ اما از ابهامات فراوانی برخوردار است.  با این حال سعی شد بر اساس آن مقدار از متونی که توسط نمایندگان این جریان فکری منتشر شده، تقریری از مدعای فرهنگستان علوم اسلامی ارائه شود و معلوم گردد که این جریان فکری، اگرچه در نقد جریانات علمی مدرن از دقت‌نظرهای فراوانی برخوردار است، اما در مقام ارائه راه‌حل، پیوند خود را با سنت هزارساله تفکر فلسفی قطع کرده و با یک سلسله تحلیل‌های غیر عمیق از مسأله معرفت، ناخودآگاه در وادی نسبیت‌گرایی‌ای غلطیده که در درازمدت تیشه به ریشه دین نیز خواهد زد.

در فصل دوم به سراغ اندیشمندانی رفتیم که تخصص اولیه‌شان در علوم غربی بود و نه در اسلام‌شناسی، و با اینکه دغدغه اسلامیِ اغلب ایشان قابل انکار نیست، اما، خواسته یا ناخواسته، تحت تأثیر فیلسوفان علم مغرب زمین درباب علم دینی سخن گفته‌اند، به نحوی که علم تجربی را به عنوان علم معیار قلمداد کرده‌اند. صاحبان این دیدگاهها همگی با الگوی صریحاً پوزیتیویستی از علم  مخالفت داشته، به کاستی های روش تجربی ادغان می‌نمودند، ولی روش دیگری برای کسب معرفت معرفی نکرده‌ و شاخص اصلی علم را در همان بُعد تجربی- البته با حک و اصلاحاتی در آن- می‌دانستند. به عنوان شاخص ترین دیدگاهها دراین زمینه، به معرفی سه دیدگاه حداقلّی (دکتر عبدالکریم سروش مبتی بر آراء پوپر)، میانی (دکتر خسروباقری مبتنی بر آراء لاکاتوش و کوهن) و افراطی (دکتر سعید زیبا کلام مبتنی بر آراء کوهن و مکتب ادینبورا) اشاره کردیم که سعی می‌کردند فضا را برای گونه‌ای از «علم دینی » باز کنند. اما ضعف بنیانهای فلسفی در حوزه علم‌شناسی و معرفت‌شناسی و عدم تسلط مناسب بر مباحث بنیادین دین‌شناسی موجب می‌شد که ماحصل تلاش آنها حداکثر نوعی ادغان به هویت فرهنگی- تاریخی برای علم باشد و «علم دینی» را، در بهترین حالت، به عنوان یک مکتب علمی رقیبِ مکاتب علمی کنونی معرفی کنند، نه علمی که واقعاً «علم» و «جهان‌شمول» باشد و وصف دینی برای «علم» نیز در اندیشه ایشان بیشتر یک وصف فرهنگی بود و نه یک وصف معرفت‌شناختی.

در فصل سوم اندیشمندانی مورد بحث قرار گرفتند که باور داشتند هر مرتبه‌ای از مراتب قوای ادراکی بشر توان درک محدوده‌ای از عالم واقع را دارد. بر این اساس سعی می‌کردند حق هر معرفتی را در جای خود ادا کنند. دکتر گلشنی، از آنجا که تخصص اولیه‌اش در علوم روز-فیزیک- بود و نه در اسلام‌شناسی، عمده تلاشش در تبیین مفهوم «علم دینی» معطوف به مباحث علم‌شناسی بود و می‌کوشید آموزه های نقلی را در نظریه های جهانشمول حاکم بر علم و جهت گیری علم وارد کند؛ اما دو نفر دیگر (دکتر نصر و آیة‌الله جوادی آملی) سعی می‌کردند مسأله را در درجه اول از منظر دین‌شناسی، و سپس از منظر علم‌شناسی مطرح کنند، آن هم نه علم‌شناسی‌ای مبتنی بر «فلسفه علم» غربی، که بنیادهای معرفتی‌اش تفاوت چندانی با بنیادهای معرفتی علوم جدید نمی‌کند. در این میان، سید حسین نصر، راهکار تلفیق را در توجه دادن به منابع مختلف معرفت و خصوصاً جدی گرفتن ادراکات شهودی و وحیانی در شناخت عالَم و پرهیز از انحصارگرایی تجربی و آمیختن معقولی بین ارزشهای متعالی و  جهان بینی صحیح با شالوده علم تعقیب می‌کرد. اما آیت الله جوادی آملی، با بهره‌گیری از مباحث منطق، الهیات (نبوت) واصول فقه ‌کوشیده تا طرحی هماهنگ و منسجم را از علم دینی به دست دهد و ربط ونسبت عقل و نقل، و نیز مراتب مختلف علم (شهودی، تجریدی، تجربی) را در نظام معرفت آدمی تبیین نماید وراهکار معقولی برای تحول در مفهوم اجتهاد و باز کردن عرصه عقل و نقل به روی همدیگر برای تولید فرآورده واحدی که همان قدر که علمی است، دینی نیز هست، مهیا سازد.

بخش چهارم: دیدگاه مختار و ارائه راهکار تحقق علم دینی

در فصل اول با توجه به نقدهایی كه بر دیدگاه‌های مطرح شده در بخش قبل و مباحثی كه در دو بخش اول كتاب گذشت، دیدگاه نگارنده در باب ماهیت علم دینی معلوم شده است؛ لذا پس از مروری بر مهمترین مبانی علم‌شناختی و مبانی دین‌شناختیِ مورد نیاز، علم دینی را این گونه معرفی کرده‌ایم که در هر موضوعی از موضوعات كه علمی تولید می‌شود، اگر آن علم: (1) بر مبانی فلسفه الهی (یعنی نگرش توحیدی و لوازم فلسفی آن) تكیه كند؛ (2) از منابع معرفتیِ مورد قبول اسلام (عقل و نقل) تغذیه كند؛ و (3) در راستای غایات اسلامی باشد؛ آن علم، یك «علم اسلامی» است و سپس برای جلوگیری از سوءفهم‌های احتمالی نكاتی را تذکر داده‌ایم.

در فصل بعد، به سراغ راهكارهایی برای تحقق علم دینی رفته‌ایم و توضیح داده‌ایم که تقریباً همه مدعیان بحث علم دینی اتفاق‌نظر دارند كه علوم جدید، اجمالاً دارای نواقص مهمی است و با اندیشه دینی كم و بیش ناسازگاری‌هایی دارد و چاره‌ای نداریم جز اینكه با توجه به معارف دینی خویش و تأملی عمیق‌تر در علوم کنونی، علومی پدید آوریم كه حتی‌الامكان از این ناسازگاری‌ها به دور باشد. لذا با پیش‌فرض‌ گرفتن ضرورتِ نوعی تعامل بین علوم جدید و اندیشه‌های دینی می‌توان سیاست‌هایی توصیه کرد برای حركتی دیالكتیكی بین علوم جدید و معارف اصیل دینی، همراه با اعمال دغدغه‌های ترتیبی لازم در فرایند تحصیل علم. بدین ترتیب، راهكار تحقق علم دینی بیش از آنكه یك برنامه پژوهشی ناظر به محتوا باشد، یك برنامه ریزی تعلیم و تربیتی نسبتاً دراز مدت طلب می‌کند.

آنگاه این راه‌كارها را در چند دسته مورد توجه قرار داده‌ایم: راه‌كارهای مربوط به برنامه‌های آموزشی و درسی؛ راه‌كارهای مربوط به برنامه‌های تربیتی و پرورشی؛ و راه‌كارهای مربوط به نظام رسمی علم در كشور و ساختارهای فرهنگی حاكم بر دانش و پژوهش.

در برنامه‌های آموزشی و درسی توضیح داده‌ایم که باید فضای نوعی تعامل بین اندیشه‌های غربی و آموزه‌های اسلامی برقرار شود، و این تعامل را از دو زاویه مورد توجه قرار داده‌ایم: از حیث ورود مبانی نظری اسلامی و از حیث نحوه ورود و آموزش مباحث غربی.

در برنامه‌های تربیتی و پرورشی، به خاطرارتباط وجودی مهمی که علم با شخصیت عالم دارد توجه جدی به ابعاد فرهنگی و تربیتی معلمان و متعلمان و محیط آموزش را لازم دانسته و توصیه‌هایی، هم در خصوص نحوه پذیرش دانشجویان و اساتید و هم از حیث فضای حاکم بر تعلیم و تربیت مطرح کرده‌ایم. البته همان‌گونه كه در هر محوری سوء‌فهم وجود دارد، باید مسأله سوء‌فهم‌ها را در اینجا نیز جدی گرفت.

از حیث نظام رسمی علم و ساختارهای فرهنگی حاكم بر دانش و پژوهش، پس از تذکر در باب اینکه علوم جدید در كل جهان، علوم معیار قلمداد می‌شوند و تمامی ساختارهای رسمی علم را با خود هماهنگ كرده‌اند و اصلاح این فرهنگ نیازمند یک برنامه‌ریزی همه‌جانبه فرهنگی است، راهکارهایی را اولاً در مورد دو نهاد اصلی دانش در کشور- یعنی حوزه و دانشگاه- و ثانیاً در مورد برخی از نهادهای مهم تصمیم‌گیر در مورد فضای علمی و فرهنگی کشور، ارائه نموده‌ایم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long does it take to recover from Achilles injury?
شنبه 1 مهر 1396 08:02 ب.ظ
Wow, this piece of writing is fastidious, my sister is analyzing these kinds of things,
so I am going to convey her.
What causes painful Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 05:47 ق.ظ
Your way of describing everything in this article is in fact pleasant, all be capable of
simply understand it, Thanks a lot.
foot pain during pregnancy
سه شنبه 6 تیر 1396 08:35 ب.ظ
You could certainly see your expertise in the work you write.
The world hopes for even more passionate writers such as you who are not afraid to mention how they believe.

At all times follow your heart.
deenawalczyk.hatenablog.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 08:34 ق.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually recognize
what you're speaking about! Bookmarked. Kindly additionally visit my site =).
We will have a link alternate contract between us
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:25 ب.ظ
Link exchange is nothing else but it is just placing
the other person's blog link on your page at proper place and other person will also do same in favor of you.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:22 ق.ظ
It's going to be finish of mine day, but before finish I am reading
this wonderful article to increase my know-how.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 03:13 ب.ظ
You actually make it seem really easy with your presentation however
I in finding this matter to be actually one thing that I feel I would never
understand. It sort of feels too complicated and very vast for me.

I'm looking ahead on your next put up, I will try to
get the dangle of it!
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 07:11 ق.ظ
I have read so many articles or reviews concerning the
blogger lovers except this article is truly a fastidious paragraph,
keep it up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo