تبلیغات
انجمن علمی دانشجویی الهیات دانشگاه امام صادق علیه السلام - رویکردهای نو در مطالعات قرآنی 1(تدبر در قرآن کریم)

رویکردهای نو در مطالعات قرآنی 1(تدبر در قرآن کریم)

تاریخ:دوشنبه 1 آبان 1391-11:47 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث مفهوم تدبر: تدبر از مادۀ «دبر» و از هیئت تفعل درست شده است و «دبر» در تمام لغت‌نامه‌ها به معنای پشت و پشت‌سر بکار رفته است و این ماده چهل و چهار بار در قرآن آمده است و در هر باری که استعمال شده اگر این معنای پشت و پشت‌سر را به آن ماده عرضه کنیم آن را رد نمی‌کند و قبول می‌کند و نفی نمی‌کند پس می‌توان گفت که این استعمال قرآنی هم آن را تأیید می‌کند.. این چهل و چهار ماده در یازده هیئت مختلف بکار رفته است و در تمام موارد استعمال این معنا در آن لحاظ شده است.

تدبّر از هیئت تفعل است که معنای مطاوعه و پذیرش دارد که نکتۀ مقابل تعدیه است چون تعدیه به معنای اثرگذاری است ولی مطاوعه به معنای اثر پذیری است یعنی برای این که بفهمیم معنای باب تفعیل چیست باید به همان ماده در باب تفعیل مراجعه کنیم مثلاً برای این که معنای تدبّر را بفهمیم باید ببینیم که معنای تدبیر چیست؟

تدبیر یعنی چیزی را پشت‌سر چیزی قرار دادن«جعل شیء دبر شیء آخر» تدبر با توجه به این معنایی که تدبیر دارد به این معنا می‌شود: فهم و دریافت این چینش و بستگی دارد که این تدبیر در چه چیزی انجام گیرد یکبار این تدبیر در چند شیء خارجی عینی صورت می‌گیرد که این اشیاء این چینش را می‌پذیرند. ولی آیا می‌توان گفت که شخصی این اشیاء را تدبیر کرده و این اشیاء هم تدبر کرده‌اند؟ خیر نمی‌توان گفت چون در معنای مطاوعۀ باب تفعل پذیرش اختیاری مطرح است و مجبور به پذیرش نیست و مثل باب انفعال که آن هم معنای مطاوعه دارد ولی در آن باب اجباری هست پس پذیرش اجباری را تفعّل نمی‌گوییم انفعال می‌نامیم پس ما باید ببینیم که موضوع تدبیر چیست و تدبر در آن چگونه انجام می‌گیرد؟

در قرآن کریم هم اگر ما به تدبر سفارش شده‌ایم عبارت اخری این است که در قرآن تدبیر وجود دارد و شما به عنوان یک مخاطب آگاه و مختار این تدبیر را بپذیرید.

تدبیر در قرآن سطوح مختلفی دارد که به شرح زیر است:

۱- تدبیر کلمات یعنی خدا در قرآن واژه‌ها را تدبیر کرده که نتیجۀ تدبیر کلمات آیات هست یعنی خدا کلمات را پشت‌سر هم قرار داده تا یک معنایی را به مخاطب برساند و خدا در هر آیه‌ای تدبیر دارد به عنوان مثال: الحمد، لله، رب، العالمین را جدا جدا در نظر می‌گیریم که هیچ معنایی ندارند ولی وقتی تدبیر می‌شوند و پشت سر هم قرار می‌گیرند معنای خاصی را ارائه می‌دهند که به این کارتدبیر می‌گویند ما به اذای آیات و تدبیری که در آن هست موظفیم که این تدبیر را بپذیریم یعنی تدبر کنیم که تدبر در آیات به دست می‌آید یعنی تدبیر موجود در کلمات موجود در آیات را به عنوان مخاطب آگاه و مختار دریابیم و بفهمیم و نتیجۀ این تدبر در آیات تدبر و فهم سوره هست و نمی‌شود بدون تدبر در آیه‌ای مراد آن آیه را فهمید و فهم آیه به دنبال فهم تدبیر موجود در آیه به دست می‌آید تجزیه و ترکیب هم همین است و گاهی فهم رابطۀ بین کلمات تفصیلی است یعنی الحمد مبتداست و لله خبر و… و به این صورت معنا را از آن دریافت می‌کنم ولی یک بار هم به صورت اجمالی انجام می‌گیرد یعنی یک نفر این تجزیه و ترکیب را برای من نوشته و معنا را درآورده و من از آن استفاده می‌کنم هر آیه‌ای محصول تدبیر خداست و فهم هر آیه‌ای محصول تدبر ماست.

۲- سطح دوم این تدبیر، تدبیر آیات هستند یعنی پشت سر هم قرار دادن آیات در یک سوره که محصول تدبیر آیات سوره‌ها هستند همان طور که خداوند کلمات را پشت‌سر هم چیده بود و آیات شکل گرفته بود و ما مؤظف بودیم که آنها را تدبر کنیم تا به معنای آیات برسیم دقیقاً همین اتفاق در سطح سوره‌ها اتفاق افتاده و خدا آیات را تدبیر کرده و پشت‌سر هم قرار داده و سوره‌ها شکل گرفته است و ما برای درک و فهم سوره باید در سوره‌ها را تدبر کنیم و در هر سوره‌ای باید تدبر داشته باشیم یعنی آن چینش را بگیریم چطور در یک جملۀ کوچک بدون تدبیر نمی‌شد تدبر کرد و یک نفر چند کلمه را می‌گفت بدون آنکه تدبیر خاصی در آن اندیشیده باشد منظور او درک نمی‌شد و قابل تدبر نبود؛ آیه‌ها هم بدون تدبیر قابل تدبر نیست اما تدبیر آیه‌ها در سوره‌ها کار خداست و کار ما هم تدبر سوره‌ها است که نتیجۀ تدبر در سوره‌ها فهم سوره‌ها هست.

ما در تدبر دنبال عمق بخشیدن به معنای آیه‌ها نیستم که بگوییم در تدبر ما می‌خواهیم بطن آیه‌ها را بفهمیم ما در تدبر دنبال توسعه دادن نگاه شما به قرآن هستیم. یعنی یک بار قرآن از نظر شما یعنی شش هزار و چند صد آیه و یک بار هم این نگاه را توسعه می‌دهید و می‌گویید که درست است قرآن شش هزار و چند صد آیه هست ولی دارای صد و چهارده سوره هست همان طور که آیات متشکل از کلمات هستند و هویت و هدف و مقصود دارند، سوره‌ها هم متشکل از آیه‌ها هستند و دارای هویت و هدف و مقصودند و از پرکندگی به دور هسنتد.

این سوره‌ها نتیجۀ تدبیر خداوندند یعنی در سوره‌ها خداوند آیه‌ای را پشت‌سر آیه‌ای قرار داده و ما حق جابجایی آنها را نداریم و نمی‌توانیم بگوییم که از نسبت این آیات در سوره‌ها که معنایی حاصل نمی‌شود پس چه فرقی دارد که ما مثلاً در سورۀ حمد بگوییم الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین این طور نیست اینها باهم فرق دارند و ما نمی‌توانیم در هیچ سوره‌ای آیه ها را باهم جابجا کنیم تدبیر اینها دست خداوند است و انحصاری هم هست و به اذای این تدبیر ما مکلف به تدبریم یعنی فهم و دریافت این تدبیر.

۳- سطح بعدی هم تدبیر سوره‌ها که نتیجه می‌دهد تدبیر کل قرآن که در سطح اول و دوم در بین مسلمانان هیچ اختلاف نظری نیست. یعنی همۀ مسلمانان به این عقیده هستند که این کلمات را خدا تدبیر کرده که شده‌اند آیه و آیات را خدا تدبیر کرده و سوره‌ها تشکیل شده‌اند، هرچند که در تدبیر آیه‌ها که سوره‌ها را تشکیل می‌دهد، نوادری از علما در شاز سوره‌ها آن هم در یکی دو تا آیه‌اش اختلاف نظر دارند که آیا تدبیر الهی بوده یا بعداً جابجایی اتفاق افتاده است که ما بر فرض تسلیم در مقابل نظر آنها ( که قابل تسلیم هم نیست و جای تسلیم ندارد) قاعده به هم نمی‌خورد و مورد را در جای خودش بررسی می‌کنیم.

ولی در خصوص تدبیر سوره‌ها که کل قرآن را به این شکل جا داده از حمد تا ناس اینجا اقوال فراوانی هست. و آنچه که شهرت یافته در کتب علوم قرآنی و کتب تفسیری این است که تدبیر سوره‌ها به این ترتیبی که الان هست کار خدا نیست هرچند که الحمد لله روز به روز از قائلان به این که گردآوری سوره‌ها اجتهادی بوده و از طرف خدا نبوده کم می‌شود و از مشهورترینهای اینها که آقای دکتر حجتی بوده و ایشان قائل به این بودند که جمع سور اجتهادی بوده و دیگر به این عقیده نیستند و به این مسأله قائل شده‌اند که جمع سور توقیفی است.

ما جمع سور را توقیفی می‌دانیم و ادلۀ کافی هم برای این از قرآن و سنت و اجماع و عقل داریم و در رد قول مقابلش هم دلیل کافی از قرآن و سنت و اجماع و عقل داریم که برای مطالعۀ بیشتر می‌توانید به کتاب البیان آیت الله خویی در اوایل جلد اول مراجعه داشته باشید.

جمع سور توقیفی هست یعنی این که پیامبر اسلام بر اساس وحی خدا این سوره‌ها را به این ترتیبی که الان هست چیده‌اند. ولی اجتهادی یعنی این که ترتیب چینش سوره‌ها از طرف خدا نبوده و وقتی پیامبر از میان مردم رفتند سوره‌ها ترتیب خاصی نداشتند و بعد از ایشان گروهی از صحابه جمع شده‌اند و سوره‌ها را به همین ترتیبی که الان در دست ماست گردآوری کرده‌اند. اجتهادی بودن جمع سور شهرت دارد ولی قوت ندارد و شهرتش هم مستند به ادله‌اش نیست بلکه به نظر می‌رسد که بیشتر از این که بخواهد شهرت علمی و قابل اعتماد داشته ‌باشد، جنبۀ سیاسی دارد. و ما مبنامان اجتهادی نیست و توقیفی است. و ما در این دوره به این بحث ورود نمی‌کنیم و تا سطح دوم کار می‌کنیم یعنی فهم سوره‌ها را داریم ولی دنبال فهم رابطۀ بین سوره‌ها نیستیم

هر گوینده‌ای در حال تدبیر است و جملاتی را به زبان می‌آورد که کلمات آن را در ذهن خود چیده و دارای هدف و معنای مشخصی هستند و باز در ادامه این جملات را تدبیر کرده و پاراگرافهایی را تشکیل می‌دهد که باز دارای معنا و هدف خاصی هستند و تا آخر سخن خود به این ترتیب کلام خود را تدبیر می‌کند و از مجموع کلمات و جملات و بندهایی که ایراد می‌کند مطالبی را که در ذهن خود دارد در قالب سخنرانی یا …. به طرف مقابل خود انتقال می‌دهد و اصلاً مکانیزم سخن گفتن تدبیر است و خدا این قدرت را به انسانها به عقلا داده است و در حین صحبت بدون هیچ زحمتی این تدبیر را انجام می‌دهند و ناطق بودن انسان هم به این معنا است و به اذای این تدبیری که در کلام اتفاق می‌افتد طرف مقابل هم تدبر می‌کند.

تدبر در قرآن هم دقیقاً به این معناست یعنی قرآن با انسان صحبت کرده و بناست که انسان این صحبت را با فهمیدن کلمات و آیات و سوره‌ها و در ادامه کل قرآن را بفهمد. ولی چرا این مکانیزم در مورد قرآن کم فعال می‌شود یعنی انسان وقتی قرآن را می‌خواند به اندازۀ علمی که دارد قرآن را تدبر می‌کند و تا جایی این کلام را می‌فهمد و آن را پی‌گیری می‌کند ولی در بعضی جاها می‌بیند که سیاق سخن عوض شد و کمی جلوتر می‌بیند که باز هم سیاق عوض شد و یک بحث دیگری مطرح شد و همین طور تا آخر در همین جاست که رشتۀ تدبیر سخن از دست ما رها می‌شود و تدبر جمعی و جامع اتفاق نمی‌افتد و تکه تکه و قطعه قطعه اتقاق می‌افتد و سخنان قرآن در نظر ما کشکولی از معارف اخلاقی اعتقادی و احکام می‌شود و آن انسجام خود را از دست می‌دهد و این اتفاق بسیار بزرگی است. اگر بخواهیم بگوییم که چه قدر از معارف از دست می‌دهیم همین مقدار بس که قرآن هنگام تحدی به سوره‌ها تحدی کرده است نه به آیه‌ها.

یعنی وقتی می‌خواسته بگوید که من یک معجزۀ بی‌بدیلم و هیچ کس مثل من را نمی‌تواند بیاورد و هیچ کس کار من را نمی‌تواند بکند، گفته اگر می‌توانید یک سوره مثل من بیاورید و چهار مرتبه فرموده که یک سوره و در یک جا فرموده ده سوره مثل من و در یک جا فروده یک کتاب( همۀ اینها قرائن جمع سور توسط خدا هستند) و یک جا هم فرموده که یک حدیثی مثل من بیاورید که حدیث هم یک گفتار تمام است مثل آنجایی که فرمود «هل اتاک حدیث الغاشیه» و… و هیچ کجا برای تحدی نگفته که آیه ای را بیاورید.

حیثیت قرآن به سورهایش است ولی این حیثیت برای ما گم می‌شود چرا؟ چون مکانیزم تدبر ما در برابر قرآن فعال نیست یا درصد فعالیتش کم است. ما می‌خواهیم بدانیم که چرا قدرت تدبر ما در برابر قرآن محدود است و ما آیه‌ها را می‌توانیم تدبر کنیم ولی سوره‌ها را نمی‌توانیم تدبر کنیم و بفهمیم.

در جواب این سؤال باید گفت که ما برای سخن دو گونه نظم می‌توانیم تصور کنیم که یکی نظم علمی است و دیگری نظم هدایتنی است.

به بیان دقیق‌تر می‌توان گفت تدبیر یعنی سخن دوگونه تدبیر دارد: تدبیر علمی و تدبیر هدایتی که تدبیر علمی با محوریت موضوع اتفاق می‌افتد یعنی یک مو.ضوع را محور قرار می‌دهیم و بر اساس آن مطالب را پشت‌سر هم می‌چینیم و یک نظم منطقی به مطالب خود می‌دهیم مثل جایی که یک شخص در رشتۀ تحصیلی خود یک مقالۀ علمی بنویسد و باید در آن همۀ مطالب را با موضوع خود هماهنگ و سازگار بیاورد یعنی موضوع واحد ولی ابعاد مختلف اما در رابطۀ با موضوع. مثلاً در موضوع معاد او نمی‌تواند بحث از اخلاقیات بیاورد ولی در تدبیر هدایتی مثل منبر موضوع واحد و مشخص مد نظر نیست و مخاطب مشخصی را مد نظر داریم و می‌خواهیم یکی از بحرانها و مشکلات او را حل کنیم یا یک رشدی در یک زمینه‌ای برای او ایجاد کنیم.

مثلاً در همین چهار چوب معاد را که در نظر بگیرید موضوع در آن نقش اصلی را ایفا نمی‌کند بلکه هدف و غرض نقش اصلی را ایفا می‌کند یعنی در آن معاد غرض معاد می‌شود نه موضوع

۱- مخاطب شناسی می‌کنیم.

۲- نیاز سنجی می‌کنیم.

۳- هدفگذاری

۴- تدبیر هدایتی سخن بر اساس هدف که در بین هدفگذاری و تدبیر هدایتی یک بحث واسطه داریم که ریشه یابی است که بعداً به آن اشاره خواهد شد.

مثلاً عالمی می‌خواهد در یک دانشگاه آزاد در بارۀ معاد سخنرانی کند او اول پرس وجو می‌کند که در رابطه با معاد مشکل این دانشجویان چست مثلاً به او می‌گویند که باور دانشجوها نسبت به معاد سست شده و او علت را جویا می‌شود که به او گفته‌ می‌شود که استاد دانشگاهی از آمریکا به این دانشگاه آمده که مقام علمی بالایی دارد و خودش هم به معاد اعتقادی ندارد و هیبت علمی او دانشجوها را تحت تأثیرقرار داده و باعث شده که باورشان به معاد سست شود. این عالم در می‌یابد که یکی از عوامل دخیل در این سستی باور شخصیت زدگی دانشجویان است.

و از آن طرف می‌بیند که جریانی در دانشگاه به راه افتاده که به و حیانی بودن قرآن شبه وارد کرده‌اند و چون معاد هم سخن قرآن است به شک افتادن در قرآن عاملی شده بر اینکه آنها باورشان سست شود.

از یک طرف دیگر می‌بیند که در فضای دانشگاه در اثر اختلاط آقا و خانم در سن نامناسب و در شرایط نامناسب فضایی ایجاد شده که این دانشجو می‌بیند که توان کنترل اخلاقی ندارد چون این فضا فضای معصیت است و او می‌بیند که اگر به معاد اعتقاد داشته باشد دچار یک پارادکس و تضاد روحی مخرب و کشنده خواهد شد؛ از یک طرف اعتقاد عمیق به معاد را می‌خواهد داشته باشد و از یک طرف می‌خواهد آزاد باشد و هر کاری که می‌خواهد بکند که در این صورت یا دچار نفاق می‌شود یا گرفتار یک افسردگی روحی می‌شود و یک شخصیت دو قطبی روحی پیدا می‌کند و چون نفس او به طور طبیعی تمایل به گناه دارد به معاد پشت پا می‌زند. پس یکی از ریشه‌های سستی اعتقاد به معاد اخلاق است.

وقتی این عالم می‌خواهد یک نیازی را برطرف کند و هدفی را تأمین کند و باور او را به معاد تقویت کند در این موقعیت نمی‌تواند در چهارچوب معاد برای آنها حرف بزند و خودش را در معاد محدود کند؛ درست است که هدف او تقویت معاد است ولی نمی‌تواند فقط دربارۀ معاد صحبت کند.

او منبری ترتیب می‌دهد که در آن به شخصیت زدگیها اشاره می‌کند که همۀ انسانهایی که از لحاظ علمی بالا هستند لزوماً دلیل نمی‌شود که تمام اعتقاداتشان متقن و قابل دفاع هست خیلی‌ها از نظر علمی شخصیت متین و والایی داشتند ولی از نظر درونی .محتوای فکری پوچ بودند امروزه بسیاری از کشورهای متمدن دنیا مثل ژاپن و… که از نظر صنعتی چه قدر پیشرفته هستند ولی از نظر فکری هنوز بت و سنگ و چوب و این چیزها را می‌پرستند و تفکرشان در حد پرستش سنگ و چوب و حیوانات و…. باقی مانده است و… هنوز هیچ سخنی از معاد نگفته است ولی می‌داند که یکی از عواملی که مخاطبش را نسبت به معاد سست باور کرده، شخصیت زدگی است.

بعد در مورد قرآن حرف می‌زند و به همین ترتیب موضوعات دیگررا بیان می‌کند که هر موضوعی هدف خودش را دارد اما این موضوعات در ارتباط باهم و دست به دست هم به صورت اولویت بندی شده‌اند و هدف واحدی را پیگیری می‌کنند و مخاطب را از ورطۀ بسیار خطرناک سست باوری نسبت به معاد بیرون می‌کشند.

به این شیوه تدبیر هدایتی می‌گویند که در آن نسبت به تعدد موضوعات اشکالی وارد نست و مخاطبی هم که به دقت حرفهای این خطیب را دنبال می‌کرد ابداً‌ به این معتقد نیست که گوینده کشکول‌وار حرف زده است چون او مخاطبش را قدم به قدم با خودش همراه کرده است و او اصلاً احساس گسستگی در کلام را نکرده است.

تدبیر قرآن هم تدبیر هدایتی است یک تدبیر فرا علمی است و در جایی هم که تدبیر در قرآن علمی هست آن هم جنبۀ هدایتی دارد اگر چه قرآن تحمل تدبیر علمی را هم دارد و اگر شخصی بخواهد که در قرآن در یک موضوع تدبر داشته باشد قرآن به او هم راه می‌دهد.

ادامه دارد...

http://www.tadabborquran.com/?p=2743



نوع مطلب : قرآن و حدیث 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo